close
تبلیغات در اینترنت
سید علی صالحی - 5
loading...

شعر زیبا

سید علی صالحی

خودش آمده بود که بمیرد

خودش آمده بود که بمیرد
نه سرانگشتانِ پیر من وُ نه دعای آب،
هیچ انتظاری از علاقه به زندگی نبود.

هی تو تنفسِ بی،
ترانه‌ی ناتمام،
تکلمِ آخرین از خلاص!
میانِ این همه پنجره که باز است به روی باد
پس من چرا،
که پیاله‌ی آبم هنوز در دستِ گریه می‌لرزد؟

خودش آمده بود که پَر ... که پرنده
که پنجره باز بود وُ
دنیا ... دور.


از: سید علی صالحی

تعداد صفحات : 15

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟